![]() |
![]() |
|
| ذره شو تا در دل افلاک آزادت کنند |
|
گاهی باید خموش بود... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فاطمه بنت الزهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فقط چند قدم تا بهشت مانده است
دست خویش را به من بده! بیا! انتهای این مسیر میشود مصیر مااز آن هبوط! انتهای یک صعود! نه! صبر کن اندکی درنگ کن جوی آب را ببین سیب سرخ را نگاه کن در مسیر جوی غلط میزند یا که رقص میکند یا که ناز میکند گو نیاز میکند آآآی با تو ام مهربان نگار من سیب را ببین روی شاخه ! آن درخت یادت امد ای حبیب من ! قصه ی خودم خودت سیب را التهاب آن نیاز کودکانه ی نجیب را ! پس چه شد تو را ! نه چشم تو نه قلب تو قفل در درخت نیست ! چشم خویش را تو بسته ای مهربان شدی گذشته ای فاطمه بنت الزهرا |
| پیوندها |
|
یکی مونده به آخر فیروزه نشان در مسیر پرواز دختران آبادي(براي همسفران نوروز) آوا |
|
RSS
|